۰۶ / کارهای منتخب
اتاق، از نو
از تخریب تا پایان، با دستهای خودم و یک جاروبرقیِ بسیار صبور.
اتاقی که مدتها با آن سر کردم، از هر نظر غلط بود. بهجای سپردنش به دیگران، همهچیز را تا اسکلتِ دیوار برداشتم و طی چند آخرهفته خودم از نو ساختمش.
دیوارها پایین آمدند و صافتر بالا رفتند. سیمکشیای که خودم کشیدم (و پیش از آنکه کسی بپرسد: بازرسیاش کردند). نورِ تازه آنجا که تاریکی بود، سطوح تازه، تناسبهای تازه. گچکاری را با بد انجام دادن یاد میگیری، بعد کمتر بد، و بعد خوب.
انجامدادنش با دست چیزهایی یادت میدهد که صورتحسابِ یک پیمانکار هرگز نمیداد: اینکه یک فضا چطور کنار هم مینشیند، و چه اندازه از «نمیتوانم» فقط «هنوز امتحانش نکردهام» است. جاروبرقی از آن لذت نبرد. من بردم.